خيلي چاق بود پاي تخته که مي رفت ، کلاس پر مي شد از نجوا تخته را که پاک مي کرد، بچه ها ريسه مي رفتند و او با صورت گوشتالو و مهربانش فقط لبخند مي زد.
آن روز معلم با تأني وارد کلاس شد.
کلاس غلغله بود.يکي گفت:«خانم اجازه!؟گلابي بازم دير کرده.»
و شليک خنده کلاس را پر کرد.
معلم برگشت.چشمانش پر از اشک بود.
آرام و بي صدا آگهي ترحيم را بر سينه سرد ديوار چسباند.
لحظاتي بعد صداي گريه دسته جمعي بچه ها در فضا پيچيد و جاي خالي او را هيچ کس پر نکرد... 
نظرات شما عزیزان:
امیر...ح... 
ساعت19:13---24 تير 1392
اره جای خالی هر کسی رو هیشکی نمیتونه پر کنه........... هیشکی...........
mostafa 
ساعت22:23---23 تير 1392
سلام.وبلاگ خوبی داری به وبلاگ منم سربزن.
m.s.a.loxblog.com
|